خواب زمستانی خبر

زندگی صحنه تئاتری است که کارگردان آن پروردگار است
 
 
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧  

مقایسه سخنرانی نخست وزیر چین

و احمدی نژاد در سازمان ملل

 

 

هر سال روسای کشورهای مختلف دنیا درگردهمایی تحت عنوان مجمع عمومی سازمان ملل گردهم می آیند تا نظراتشان درمورد مسائل مختلف جهان و نیز حرفهایشان درمورد کشور خود را با هم درمیان بگذارند.در این همایش سالیانه معمولا روسای کشورهای مختلف سخنرانی می کنند و این سخنرانی ها اگرچه یک برنامه  تکراری شده اما بسیار  حائز اهمیت است.در این میان سخنرانی روسای چند کشور از اهمیت بیشتری برخوردار است که از جمله این کشورها،اعضای دائم شورای امنیت است.کشور ایران هم به دلایل مختلف که مهمترین آن نوع سیاست خارجی اش در قبال کشور میزبان این گردهمایی یعنی آمریکا است در لیست کشورهای پر اهمیت قرار دارد.بیش از یک دهه پیش بود که سید محمد خاتمی؛ رئیس جمهور وقت کشورمان با سخنرانی تاریخی خود در مجمع عمومی سازمان ملل و ارائه پیشنهاد گفت و گوی تمدن ها در این مجمع ، نگاه بسیاری از کشورها و مردم جهان نسبت به مردم و کشورمان دچار تغییر اساسی کرد.این تغییر نگاه و نوع برخورد با ایران که محصول سخنرانی رئیس جمهور کشورمان در سازمان ملل بود بر بالا بودن میزان اهمیت سخنرانی در این گردهمایی و چگونگی  استفاده از واژگان و چیدمان کلمات در سخنان متکلم تاکید کرد. با این مقدمه بپردازیم به اصل موضوع این یادداشت که پیرو موضوع همین مقدمه است. بی هیچ توضیح اضافه ای شما را دعوت می کنم به خواندن سطرهای زیر که در مقایسه سخنرانی رئیس جمهور چین و رئیس جمهور وقت کشورمان ؛ محمود احمدی نژاد نگاشته شده است.

 ون جیابو نخست وزیر چین، دهها رهبر و نماینده حاضر در مجمع عمومی را مخاطب قرار داده چنین می گوید:" رقم تولید ناخالص ملی چین درزمره بالاترین اقتصادهای جهان است، با این حال، رتبه تولید ناخالص سرانه ما کمتر از یکصد کشور دیگر است، دهها میلیون چینی فاقد غذا و لباس کافی اند، چین هنوز یک کشور در حال توسعه است، سطح پایین تولید، کمبود منابع، انرژی و پیامدهای زیست محیطی تداوم روند توسعه را محدود می کند. "

فراموش نکنید که شما مشغول مطالعه نطق رهبران دو کشور از قاره آسیا هستید. کشور نخست جمهوری خلق چین نام دارد، کشوری که فقط سال گذشته 800 بیلیون دلار سرمایه گذاری مستقیم خارجی جذب کرده است، سهم اقتصاد چین  از سرمایه گذاری مستقیم خارجی 126 برابر جمهوری اسلامی ایران است. چین که جای خود دارد، سهم جمهوری ترکیه 17 برابرایران است. عنوان نطق نخست وزیر « یک چین متعهد به اصلاحات ، گشایش و توسعه صلح آمیز » است. اصلاحات و توسعه اقتصادی دو کلید واژه نطق نخست وزیر چین است. در نطق بسیار کوتاه آقای جیابو، واژه توسعه 17 بار وواژه اصلاحات هشت بار تکرار شده است. نخست وزیر چین زیربنای رشداقتصادی چین را دو واژه و تنها دوواژه می داند :« اصلاحات  و گشایش» اجازه دهید سخنرانی رئیس جمهوری اسلامی ایران را مرور کنیم؛

1- محمود احمدی نژاد تقریبا دو برابرو نیم نخست وزیر چین سخن گفته است.

 

2- احمدی نژاد 35 بارکلمه "خدا" را ذکر کرده و 40بار به واژه "خدا" ارجاع داده است. توجه کنید یک هفته پیش از این سخنرانی  مقام رهبری  کشورمان نماز جمعه تهران را اقامه کرد. ایشان مجموعا در دو خطبه طولانی نماز جمعه هیجدهم رمضان برای هزاران مومن روزه دار شیعه، 24بار واژه "خدا" را به کار برد، ایشان در آخرین دیدار خود با سفرای کشورهای اسلامی نیز، تنها پنج بار از واژه "خدا" استفاده کرد. توجه کنید ! پنج بار " خدا" در دیدار رهبر با نمایندگان کشورهای  اسلامی و چهل بار « خدا» در سخنرانی  مجمع عمومی سازمان ملل در جمع 192کشور جهان.

3-  نخست وزیر چین، بزرگترین دارنده ذخایر ارزی در جهان، سرزمین خود را کشوری در حال توسعه -« a developing country»می خواند که دهها میلیون نفر ازمردمش با فقر و گرسنگی دست به گریبان اند و محمود احمدی نژاد کشوری که حتی توان تامین برق پایتخت خود را ندارد، کشور ایران را «country extremely and very developed and Powerful » می خواند.

گمان نمی برم این سخنان برای خنداندن دیگران باشد، باور کنید اعتیاد به خودفریبی مهلکترین نوع اعتیاد است. مشکل قطع برق و گاز را پایان می بخشد؟ پاسخ خشکسالی و نابودی جامعه کشاورزی است؟ راه حل مشکل واردات کالای ارزان و ورشکستگی صنایع داخلی است؟

اما دیگر اینکه نخست وزیر چین، حتی یک کلمه از تخاصم و تهدید نام نبرد؛ در نطق او واژه های صلح، اقتصاد جهانی، توسعه، همکاری و مشارکت بارها و بارها تکرار شد،  کلمه به کلمه نطق وی درباره اقتصاد گلوبال و تاثیر آن بر رشد چین و دیگر کشورهای درحال توسعه است. در مقابل رئیس جمهور ایران نطق خود را با آرزوی سلامتی برای امام مهدی ( عج )  شروع می کند و بلافاصله بعد از آرزوی سلامتی برای امام موعود فوران واژه هایی نظیر قتل ، آدمکشی  و نفرت آغاز می شود.

نخست وزیر چین در نطق 1400 کلمه ای خود 35 بار واژه چین را به کار برد. رئیس جمهور ایران در سخنرانی 3200 کلمه ای خود فقط 5 بار از کلمه "ایران"  استفاده کرد که "4″ بار آن تنها در یک پاراگراف برای توصیف فشار آژانس بین المللی انرژی هسته ای و حمایت مردم از انرژی هسته ای احمدی نژاد است. وی همچنین تنها "6″ بار از ایرانیان یاد می کند و بازهم برای توصیف حمایت ایشان از برنامه هسته ای و دیگر هیچ. 3200 کلمه و تنها یک بار ذکر نام ایران، و آن هم به دلیل موضوع انرژی هسته ای.

نه از منتقدان که از تحلیلگران نزدیک به نظام سوال می کنم؛ چرا یک رئیس جمهور باید تا این حد از مردمی که انتخابش کرده اند، متنفر و بیزار باشد؟

دومین واژه سخنرانی نخست وزیر چین "چین" است،  می دانید اولین استفاده از واژه «ایران» چندمین  لغت سخنرانی آقای احمدی نژاد است ؛ واژه شماره 1810سخنرانی او.درحالی که واژه "فلسطین" 157 امین واژه است.

دردآور ترین بخش داستان آنجاست که همه رهبران سخنران مجمع عمومی، در نخستین دقیقه نطق با افتخار نام سرزمین خود را بردند، مانند رهبر چین. اما این رئیس جمهور کشور ما بود که به عنوان تنها فرد حاضر در جلسه 3200 واژه غریب و غیرمعمول را بر زبان راند تا تلفظ نام کشور خویش  را فراموش کند.

 

 



 
 
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢  

 

  

شب بخیر دوست من

 

چند وقتی است که می خوام بنویسم

درمورد چیزهای مختلف

مسائل گوناگون

حوادث سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و حتی ورزشی

مثلا در مورد سخنرانی « مردی که از درون ذهن ما آمده است » در دانشگاه تهران و حرفهایی که در آن سخنرانی زده است.اینکه بالاخره سید هم قبول کرد که در دوران ریاست جمهوری اش در برخی موارد کوتاه آمده است و اینکه هنوز وقتی دانشجویان شعار می دهند « نصر من الله و فتح قریب / مرگ بر دولت مردم فریب » می گوید شعار مرگ ندهیم و این در حالی است که با ما در این دوران کمتر از مرگ برخورد نمی شود.و یا اینکه اصلا چرا دانشجوی ما به جایی می رسد که این شعار را سر می دهد.

یا در این باب که چه نیازی به آمدن خاتمی وجود دارد و اینکه چرا خاتمی تردید دارد یا نه ؟ در این خلال شاید درمورد شیخ الشیوخ اصلاحات حاج آقا مهدی هم حرفی زده شد و از او خواستم که دروازه حریف را نشانه برود نه اینکه به سمت دروازه خودی شوت کند.شاید او نمی داند دروازه بان ما دهانش مورد عنایت قرار گرفت از بس که شوت های او را دفع کرد.

یا در مورد تیترهایی که روزنامه وطن امروز منتشر می کند و سابقا از آن به عنوان جنبش نرم علیه خاتمی و اصلاحات یاد کرده بودم.روزنامه ای که خوب می داند چگونه عوام فریبی کند و چگونه به تخریب بپردازد چراکه آدم های آن کار بلدند.

محاصره غزه هم از موضوعاتی است که در این چند وقت می خواستم درباره آن بنویسم.چقدر زشت است که ما از بی خانمان بودن مردم غزه ، از آوارگی آنها ، از بی سر و سامانی آنها و از درعذاب بودن آنها بهره برداری های سیاسی خودمان را می کنیم.باور کنید این مردم فلسطین وجه المعامله ما شده اند.یوخ عرب هم که با رئیس جمهور اسرائیل چای قند پهلو ( بخوانید شراب ناب ) می نوشند. ما هم که هرگز به نفعمان نیست در فلسطین صلح و آرامش برقرار شود چرا که آن وقت بهانه ای نداریم تا آمریکای جهان خوار را محکوم به جنایت کنیم. آمریکا هم که خب بهتر است درموردش حرفی نزنیم چرا که دقیقا مثل ما از آرامش فلسطین در وحشت است.کشورهای مدعی حقوق بشر هم که ظهرا در خواب بسر می برند یا ترجیه می هند خواب باشند. و این انسانهای مظلوم و بی پناه فلسطین هستند که اختیارشان هم دست خودشان نیست و تنها قربانی بازی های سیاسی شده اند.

و بسیار موارد و موضوعات دیگر که می خواستم و می خواهم درمورد آنها بنویسم اما هرگز نمی توانم.

به دوستی گفتم که دستم به قلم نمی رود.

دلم با نوشتن نیست

خسته ام.....

توانی برای گفتن و نوشتن ندارم.احساس می کنم با نوشتن خودم ، شما و دنیا را تکرار می کنم.

من نمی خواهم اسیر تکرار شوم.

خسته شده ام از بس که نوشتم بدی بد است و خوبی خوب.از بس که گفتم پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

به نظرم اینها ویترینی شده اند.

این حرف ها فقط زیبا هستند

مثل زیبا رویانی که دست نیافتنی هستند و وعده دست یافتن به آنها را به بهشت موکول کرده اند.

بی خیال این فرشته ها که همش ناز می کنند برای خدا

و این دموکراسی لعنتی ، رفاه اقتصادی دروغین و هزار حرف زیبای دیگر که همش ناز می کنند برای ما.

بی خیال.....

زندگی ما مثل اسم نمایش اکبر زنجانپور است : « سیر روز در شب »

پس شب بخیر دوست من.



 
 
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٤  

 

 دیدار با مردی که از درون ذهن ما می آید

باید کشور را نجات داد 

 

 

 

این روزها که آمدن یا نیامدن سید محمد خاتمی مهمترین سوال ابهامی انتخابات و شاید بهتر است بگوییم عرصه سیاسی داخلی است هر خبر و برنامه ای که به این شخصیت شناخته شده مربوط شود مهم و توجه به آن برای اهل سیاست ضروری و برای عموم مردم مفید خواهد بود.

اما در همین روزها و درست غروب عید قربان بود که تلفن به صدا درآمد و صدایی آشنا از آن سوی امواج مخابرات برای دیدار با مردی که همواره فکر می کنم از درون ذهن ما آمده است دعوتم کرد. جمله ساده بود و سوالی؛ فردا به همراه جمعی از سیاسیون و فعالان استان مرکزی قرار ملاقات با خاتمی داریم ، می آیی؟ و پاسخ من هم ساده ، کوتاه و روشن . من که بار اولی نبود که با  مردی که از درون ذهن ما آمده بود دیدار می کردم خوش بین به ملاقاتی دیگر با او ‏، پاسخ دادم : بله. این تمام ماجرا بود .

دیدار راس ساعت مقرر ( 12 و نیم  ظهر ) چهارشنبه در محل دفتر سید محمد خاتمی در خیابان یاسر برگزار شد.این دفتر همان ساختمانی بود که سید حسن خمینی ( نوه امام ) در اختیار خاتمی داده بود. بعد از روی کار آمدن دولت نهم ، دولتمردان عدالت طلب برای اینکه ذره ای اثر از حضور روحانی محبوب در عرصه قدرت نباشد ساختمان همراهان مجموعه سعدآباد را که با نظر رهبری در اختیار خاتمی قرار گرفته بود از او گرفتند و حکم بر تخلیه آن کردند. و درست در همین زمان بود که نوه امام این دفتر را در اختیارخاتمی قرار داد تا  فرزند فاضل پدربزرگش در آنجا سکنی گزیند.

در ابتدای جلسه نمایندگانی از جمع حاضر ضمن اشاره به برخی از مشکلات پیش آمده در 3 سال گذشته و تشریح برخی از ضعف های موجود ، مواردی از قبیل افزایش نرخ تورم و گرانی بیش از حد توان مردم، افزایش نقدینگی بدون پشتوانه و برنامه ریزی ، محدودیت  فضا اجتماعی و سیاسی کشور ، مشکلات موجود در حوزه روابط خارجی و عدم احترام به کشورمان از سوی برخی از کشورهای عربی و اروپایی ، کنار گذاشتن مدیران باتجربه و کارآمد و نیز بازنشسته کردن اساتید مجرب و معتبر به دلیل اختلاف نظر سیاسی و برخورد با دانشگاه و دانشجویان و فعالیت های دانشجویی را مورد توجه قرار دادند. شاید شنیدن همین درد دل ها بود که خنده را که یار همواره خاتمی است از صورت او محو کرد و به جای آن تفکر همراه با حسرت را نشاند. حسرت او شاید به خاطر به هدر رفتن همه تلاش هایی بود که کشور را در سال های آخر ریاست جمهوری اش آماده و مهیای یک جهش بزرگ در عرصه های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی  و سیاسی  کرده بود.جهشی که او در سال 82 و در دیدار کارگزاران نظام با رهبری آن را نوید داده بود. اما حال باید افسوس می خورد که تلاش هایش نه تنها نادیده گرفته شد که در عرصه برنامه ریزی ها هم مورد بی مهری قرار گرفت  و حال ز آن جهش بزرگ مورد انتظار هیچ خبری نبود.

رئیس جمهور سابق کشورمان در ابتدای سخنانش نقش استان مرکزی  را  در اقتصاد ، صنعت و سرمایه های کشور مهم خواند و گفت: با اینکه این نقش بسیار برجسته است اما این استان به اندازه سهمی که می پردازد از آنچه مردمش شایسته آن هستند دریافت نمی کند .

اما بخش مهم و اصلی سخنان خاتمی که شاید کمی هم صریح تر از قبل می نمود شاید این گفته ها باشد : همه ما در مقابل خدا و مردم مسئولیم؛ تصور اینکه کسی بخواهد عافیت طلبی کند و از صحنه کنار کشد  واقعیت ندارد .آن هم کسانی که اگر ذره ای آبرو و اعتبار دارند از مردم  است والا کسی بر ملت منتی ندارد .  ولی صحبت سر این است که آیا این آبرو ،سرمایه ،تلاش و مسئولیت پذیری می تواند به نتیجه برسد یا حتی مشکلات را بیشتر خواهد کرد؟ 

اشاره به خواست تاریخی و طولانی ملت  ایران  در دوران  مشروطیت  که از عقب ماندگی ، فقر،بی عدالتی،استبداد و استیلای قدرت های خودکامه و از تسلط بیگانگان بر منابع مادی و معنوی به تنگ آمده بود ، هم بخش دیگری از حرف های خاتمی را به خود اختصاص داد، آنجا که گفت: ملت ایران در کشورهای اسلامی  و حتی در شرق پیشتازحرکت به سوی جامعه مدنی،استقرار یک نظام مردم سالار و تجربه کردن آزادی در متن زندگی بوده است. ملتی که احساس حرمت کردن را در داشتن زندگی متناسب با شان خود می دانسته  و خواستار حرمت در عرصه جهانی و جایگاه بالاتر  بوده است و اینهمه را بر پایه ارزشهای دینی و فرهنگی خود می خواسته است.

 رییس جمهور سابق کشورمان بحث را به همین جا ختم نکرد و با اشاره به تدوین اولین قانون اساسی در زمان مشروطیت  و دومین در دوره انقلاب اسلامی گفت : نخبگان جامعه،مصلحان،عالمان بزرگ و روشنفکران دینی  خواستها را به گونه ای مطرح کردند که اسلام خواستار تحقق آنها است  و اسلام نیامده تا جامعه دچار استبداد،فقر و عقب ماندگی باشد بلکه آمده تا همه اینها را جبران کند.متاسفانه از دل مشروطیت استبداد نفس گیر بیرون آمد ولی مردم باز همان شعارهایشان را در جنبش وسیع اجتماعی به رهبری عالم دیندار بزرگوار  امام خمینی (ره) دنبال کردند.

خاتمی سری هم به شعارهای انقلاب زد ، شعارهایی که مردم برایش انقلاب کردند و در مقابل بیگانگان ایستادند. او گفت  :  قرار ما این بود مملکت را بسازیم،توسعه یافته شویم ولی توسعه فقط توسعه اقتصادی نیست .  تفکیک توسعه اقتصادی از توسعه اجتماعی کار غلطی است ونمی شود درجامعه استبداد باشد ولی انتظار عدالت داشته باشیم؛ فقر باشد و ما انتظار آزادی داشته باشیم.

رئیس بنیاد باران بخش خصوصی و مشکلات این بخش را هم فراموش نکرد و در این باره گفت : نمی شود دولت بزرگ و همه کاره باشد ولی موتور محرکه بخش خصوصی فعال نباشد و در عین حال شاهد توسعه باشیم؛ نمی شود اخلاق در جامعه بصورت هنجار در نیاید ولی انتظار جامعه اخلاقی داشته باشیم.

خاتمی اما خوب می دانست که در دولت اصلاحات کارهای اقتصادی و زیر بنایی بزرگی انجام شده که به دلیل نبود رسانه فراگیر در اختیار دولت ، بسیاری از مردم  این کارها بی خبرند.از همین رو بود که  با اشاره  به  اقدامات دولت اصلاحات  گفت : شعار عمده ما  توسعه همه جانبه و پایدار بود. ما در کنار مردم سالاری، ثروت آفرینی، شعار  ایجاد رابطه مناسب و آبرومندانه در دنیا را  مطرح کردیم وخوشبختانه زمینه برای تحقق آنها فراهم شد. ما در دولت اصلاحات رابطه مان را  بدون   اینکه ذره ای از اصول و منافع بگذریم  بگونه ای   تنظیم کردیم  که زمینه حضور ثروت و تکنولوژی خارجی در ایران و راهی برای پیشرفت و توسعه  زیرساختهای کشور  فراهم گردید .   

او که شاید در روزهای شکستن روزه سکوت بسر می برد و هراز گاهی به قول دوستان ناپرهیزی پیش می گیرد و از دولتش و اقداماتی که در زمان ریاست جمهوری اش انجام شده  دفاع می کند سخنانش را اینگونه ادامه داد: سال 82 در آستانه تدوین برنامه چهارم  در جلسه کارگزاران نظام در خدمت رهبری عرض کردم:همه زمینه ها برای یک جهش بزرگ اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی و سیاسی در جامعه فراهم شده  است و این ما هستیم  که در مقابل خدا و تاریخ مسئولیم  به آن عمل کنیم و جامعه شاهد این جهش  باشد.

 خاتمی که هرگز به امتیازات دولت نهم برای پیشرفت در مسیر توسعه کشور حرفی نزده بود اشاره ای هم به  تدوین و ابلاغ سیاست های اصل 44 و افزایش قیمت نفت  در سال های اخیر کرد و افزود : خوشبختانه پس از آن نقشه راه ؛یعنی چشم انداز بیست ساله تدوین و تصویب شد که بسیاری از تکالیف را روشن کرد . البته آن زمان سیاست های اصل 44 تدوین نشده بود و ما مشکلاتی در توسعه بخش خصوصی و به کارگیری امکانات برای پیشرفت کشور داشتیم و در دولت بعد  تدوین شد . اما چگونه پیاده شدن آن را باید ملت قضاوت کنند . با افزایش اختیاراتی که داده شد و با افزایش شگفت انگیز قیمت نفت زمینه ها آماده تر بود و ما برای آنکه آن جهش تحقق یابد می بایست در همة زمینه های علمی، پژوهشی، بست آزادی های اساسی، تولید، اشتغال و رشد اقتصادی شاهد پیشرفت باشیم. اینجا صحبت از حسن تدبیر یا عدم حسن تدبیر است که آیا می توان کشور را بهتر از امروز اداره کرد یا نه؟

 رئیس جمهور سابق کشورمان گریزی هم به برنامه ریزی های آینده بینانه در دولت خود زد و برنامه چهارم  را علمی ترین برنامه توسعه خواند که با اهداف واقع بینانه و بر مبنای مدیریت دانایی محور تدوین شد ه است.  او در این باب گفت : متاسفانه این برنامه عملی نشد و جایگزین آن هم روش هایی آمد که نتایج خوبی نداشته است.امروز در موقعیت مشکل تری هستیم و وضعیت جهان و منطقه ما متفاوت تر شده است.معتقدیم هنوز هم می توان و باید کشور مسیری را طی کند که شایسته مردم است.همه ما در مقابل خدا و مردم مسئولیم. تصور اینکه کسی بخواهد عافیت طلبی کند و از صحنه کنار کشد  واقعیت ندارد .آن هم کسانی که اگر ذره ای آبرو و اعتبار دارند از مردم  است والا کسی بر ملت منتی ندارد .  ولی صحبت سر این است که آیا این آبرو ،سرمایه ،تلاش و مسئولیت پذیری می تواند به نتیجه برسد یا حتی مشکلات را بیشتر خواهد کرد؟ 

خاتمی در ادامه به دیدگاه های اقتصادی اش هم اشاره ای کرد و گفت :اگر روند واقعا به سوی تغییر باشد می توان خدمت کرد. به عنوان نمونه از نظر علمی  مبارزه با تورم همراه با تولید ورونق اقتصادی کار مشکلی است و جمع میان این دو کار به آسانی نمی شود؛ بنده جلسات گوناگونی با کارشناسان اقتصادی دارم و معتقدم این کار میسراست.ما معتقدیم  از همین منابعی که داریم می توان درست استفاده کرد و با تقویت زیرساختها و پاسخ دادن به نیازهای جامعه  ،نه پول صدقه که بعد از مدتی مردم  فقیر بدهکار داشته باشیم؛بلکه با  گسترش تامین اجتماعی و حتی برنامه ریزی  برای ارتقا سطح زندگی قشرهای کم در آمد و در مقابل با امکانات ،سرمایه ها و تکنولوژی دنیا  تولید و توسعه را در کشورمان شاهد باشیم که این امر  سیاست خارجی خاص خودش را می خواهد.

 خاتمی یادی هم از شعارهای اساسی خود و همفکرانش کرد، انجا که  به صراحت گفت :ما شعارهای اصلی را فراموش نمی کنیم؛ در کشور باید مردم سالاری حاکم باشد،باید نهادهای مدنی شکل بگیرند،باید از آزادی دفاع شود.اینها خواستهای ملت است و در قانون اساسی نیز نهفته است؛مگرمی توانیم دست از آنها برداریم؟در کنار آنها توسعه اقتصادی، تقویت بخش خصوصی که از محورها و پایه های گسترش مردم سالاری در جامعه مورد نظر است. باید سیاست ها هماهنگ باشد و همه امکانات صرف عملی شدن برنامه ها باشد . اگر این پذیرفته نشد نمی توان کار کرد.مردم تقاضا و توقع دارند و باید به آنها پاسخ داد و اگر همراهی همه جانبه نباشد نمی توان پاسخ داد.

 خاتمی در پایان سخنانش هم به موضوعی اشاره کرد که بسیاری این روزها مشتاق هستند تا نظراش را در این موضوع بدانند.انتخابات ریاست جمهوری و درخواست از او برای کاندیدا شدن در انتخابات بی شک مهمترین مسئله ای که این روزها نگاه ها را متوجه این روحانی محبوب و محجوب کشورمان کرده است.خاتمی در این باره گفت : باید از فرد بگذریم،مساله شخص مطرح نباشد.حتما باید به فکر خدمت به کشورو کمک به مردم باشیم.باید جستجو کرد کسانیکه دیدگاههای تحول آفرین دارند و می خواهند به ملت خدمت کنند و اگر آنها باشند برای کار کردن موانع در مقابلشان کمتر است و بهتر می توانند کار کنند باید در عرصه بیایند ،زیرا کشور را باید نجات داد.



 
 
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۳  

بازخوانی شهادت  سه یار دبستانی در 16 آذر 32؛

بنویس دانشجو ، بخوان قربانی

 

ما وارث خون سه یار شهیدمان هستیم

می دانم که تیتر این یادداشت کاملا شعاری و تبلیغی است اما گاهی همین شعارهاست که آنچه که فراموش کرده ایم را به ما یادآوری می کند. 16 آذر سال32 از آن دسته وقایعی است که تا دنیا برپاست از آن گفته خواهد شد و هیچ روزی نخواهد بود که کسی از گفتن یا شنیدن فاجعه آن روز خسته شود اگر چه همه با گفتن یا شنیدنش آزرده و شرمگین می شویم.آزرده از آن رو که فرزندان ایران در خانه خود به خاک و خون کشیده شدند و شرمگین از آن رو که با خود فکر می کنیم ما پس از آنها چه کرده ایم؟

بسیار اندیشیدم که درباره 16 آذر چه بنویسم و چگونه بنویسم اما هیچ چیز نمی توانست جراحت و زخم آن روز را روایت کند مگر روایت واقعیت .

این «سه قطره خون» که بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است...

«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می‏آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دکتر شریعتى‏

 

بیشتر از 50 روز از کودتاى آمریکایى ارتشبد زاهدى نگذشته بود. مردم هنوز درک کودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یک پارچه مردم علیه رژیم کودتا در روز16 مهر ماه سال 32 اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفدارى از تظاهرکنندگان اعتصاب کردند. تظاهرات به قدرى سنگین بود که کودتاچیان وارد معرکه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب کردند و دکان‏هاى آنان را به وسیله مزدوران خود غارت کردند.16 آبان کابینه زاهدى و دولت انگلستان براى تجدید روابط ایران و انگلستان که در جریان ملى سازى نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاکرات کردند. 

در تاریخ 24 آبان اعلام شد که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران مى‏آید. نیکسون به ایران مى‏آمد تا نتایج «پیروزى سیاسى امیدبخشى را که در ایران نصیب قواى طرفدار تثبیت اوضاع و قواى آزادى شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتاى 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمى مى‏نمود. 

دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدى تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که «دنیس رایت» ، کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتى در گوشه و کنار به وقوع پیوست که در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏اى دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. 

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادى اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اى را پیش بینى مى‏کردند. 

رئیس وقت دانشگاه تهران براى اینکه جلوى ناآرامى‏ها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل کرد. حضور نظامیان در صحن دانشکده فنى باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏اى از سربازان، دانشکده فنى را به کافى محاصره کرده بودند تا کسى از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏اى از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند. 

اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاى جنوبى و غربى دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکى از دانشجویان ترکید و او که مرگ را به چشم مى‏دید و خود را کشته مى‏دانست صدایی را که خدا می خواست بگوید از دهان او فریاد کرد.آن دانشجو دیگر نتوانست این همه فشار درونى را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارى کوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!» .و این کلام حق بود که از گلوی دانشجو فریاد شد. هنوز صداى او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و در همان لحظه اول عده زیادى هدف گلوله قرار گرفتند. مصطفى بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس شریعت رضوى که ابتدا هدف قرار گرفته به سختى مجروح شده بود بر زمین مى‏خزید و ناله مى‏کرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچى حتى یک قدم هم به عقب برنداشته و در جاى اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یکى از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شکافت. 

 

بعد از پایان درگیرى‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکى از بیمارستان‏هاى نظامى تهران منتقل کردند. در حالى که در درگیرى‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد ترکید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح کرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتى تزریق خون به او ابا کردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد. 

مظلومیت قندچى به حدى بود که حتى بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند که احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن کرده‏اند. برادر شهید قندچى گفت: «بعد از این که فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن کرده‏اند با خانواده شریعت رضوى و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش کردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در کنار دوستانش به خاک سپردیم.»  

پس از ختم گلوله باران دقیقه‏اى سکوت، دانشکده را فرا گرفت. ناگهان میان سکوت ناله بلندى به گوش رسید که مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بیش‏تر دانشجویان اشک جارى شد. ناله‏هاى بلند سوزناک مى‏فهماند که عده‏اى مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولیاى دانشکده، مستخدمان و چند نفرى از دانشکده پزشکى مى‏خواستند مجروحان را به پزشکى برده معالجه کنند ولى نظامیان با تهدید به مرگ مانع این کار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جارى بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچى و شریعت رضوى) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادى مجروح شدند. 

خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏هاى تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب کامل به سر بردند؛ حتى بسیارى از دبیرستان‏ها هم با تعطیل کردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع 16 آذر و سفر نیکسون به تهران شرکت کردند. 

براى کم رنگ کردن واقعه 16 آذر، جنایت کاران شروع به سفسطه کردند. در مقابل خبرنگاران گفتند که: «دانشجویان براى گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجبارا تیرهایى به هوا شلیک نمودند و تصادفا سه نفر کشته شد.» در همان روزها یکى از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایى شلیک شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!»  

رژیم براى این که واقعه 16 آذر زودتر از یادها برود از برپایى مراسم یادبود شهدا جلوگیرى کرد. 

برادر شهید شریعت رضوى مى‏گوید: «بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار کردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولى در مراسم چهلم به خاطر پافشارى زیادى که کردیم فقط 300 کارت که مهر حکومت نظامى روى آن خورده بود به من دادند. هر کس مى‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود کارتش را کنترل مى‏کردند.»  

برادر شهید بزرگ نیا نیز مى‏گوید: «از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند که جواب رد دادیم؛ بعد مى‏خواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت کردند. تا این که خودم پیش سرتیب بختیار فرماندار نظامى رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقى افتاد خودم مسئول باشم.»  

درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهى که هنوز به خون دانشجویان بى گناه رنگین بود دکتراى افتخارى حقوق دریافت کرد. صبح ورود نیکسون یکى از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏اى به نیکسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانى‏ها اشاره شده بود که «هرگاه دوستى از سفر مى‏آید یا کسى از زیارت بازمى گردد و یا شخصیتى بزرگ وارد مى‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوى و گوسفندى قربانى مى‏کنیم؛ آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که «آقاى نیکسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنى دانشجویان دانشگاه را قربانى کردند.»  

 

نیاز به توضیح ندارد

منابع: 

 1- خاطرات شهید چمران 

2- روزنامه کیهان آذر 58 

3- روزنامه اطلاعات آذر 58 

4- روزنامه جمهورى اسلامى آذر 58 

,

 
این عقده های پست
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٤  

جوان مرگ می کنند افکارم را این عقده های پست

سرکوب واژه غریبی نیست برایم

آه که ناکام شده ام از عقیده

وعادت کرده ام به عادت

کاش عادت نمی کردم

کاش ناچار نمی شدم به همزیستی مسالمت آمیز با عادات روزمره

و دچار به روزمرگی

به تکرار

خنده بی دلیل

و اندوه زارگونه

صبر بی هدف

و انتظار با تردید.

آه که خنده امانم را بریده است

چه پست شده است افق دیده شان

قصد خونم کرده اند....

و خون که حنایش رنگی ندارد دیگر.

رنگ باخته است سرخی خونی اش در برابر خون دیدگانم.

حیف که لرزش دستم مانعی ست در راه خون دلم.



 
 
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢  

جنبش نرم و پنهان علیه خاتمی

 

 پاسخ خاتمی به تخریب شاید یک شاخه گل باشد

هنوز هیچ چیز مشخص نیست،کسی نمی داند که خاتمی می آید یانه،حتی نزدیک ترین افراد به خاتمی هم نمی توانند بطور حتم نظر دهند که خاتمی می آید یا نه چرا که هنوز امر برای خاتمی هم قطعی نشده است و هر آنچه که در رسانه ها شنیده و در روزنامه ها و خبرگزاری ها خوانده می شود تنها گمانه زنی و نظر سیاسی فعالان سیاسی است که تمام تلاش خود را برای ایجاد فضا برای حضور یا عدم حضور خاتمی به کار بسته اند. اما آنچه که درحال حاضر می توان و یا بهتر است گفته شود این است که : « احتمالا خاتمی نمی آید » که دلایل این نظر هم در مطالب پیشین گفته شد.

اما گدشته از این مبحث آنچه که این روزها بطور گسترده ای ترویج یافته و بسیاری از افراد شاخص و روزنامه ها و خبرگزاری های اصولگرا و در برخی مواقع رسانه ملی برای آن همکاری می کنند و به آن جدیت داده اند موضوع تخریب خاتمی است.پروژه ای که از آغازین روزهای سال جاری و درست بلافاصله بعد از انتخابات مجلس هشتم کلید استارت آن را چرخاندند.

سوال اصلی در این میان آن است که موج این تخریب ها که روز به روز هم شدت بیشتری می یابد در پی چیست و چه هدفی را دنبال می کند؟ واقعیت آن است که آنچه بیم رقیب را برانگیخته و آنان را به بهانه جویی و تخریب کشانده است محبوبیت شخصیت خاتمی نزد افکارعمومی و احتمالی است که برای حضور وی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد به گونه ای که اگرچه خاتمی شخصا بارها امتناع حضور خود را در انتخابات آتی اعلام کرده ولی تنها تقاضا برای حضور خاتمی از سوی پاره ای از جریان های اصلاح طلب نیز خواب را بر چشمان اصولگرایان حرام و آنان را مشوش ساخته است. البته ناگفته پیداست که هرچه استقبال از خاتمی و رویکرد به او در جامعه مشهودتر و جدی تر باشد ظاهرا انتظار شدت گرفتن این نوع تخریب ها نیز غیرمحتمل نخواهد بود. از این گزاره این نتیجه را می توان گرفت که شدت تخریب خاتمی با میزان اوج گیری محبوبیت او در میان مردم ظاهرا ارتباط مستقیمی دارد. از طرفی به نظر می رسد که مشکل رقیب در نوع برخورد تخریبی با خاتمی، پاره ای تضادها را نیز در بین آنها رقم زده است. باتجربه های آنها می دانند هرچه برخورد با خاتمی خشن تر باشد میزان محبوبیت خاتمی نیز در جامعه بیشتر خواهد شد و خاتمی نزد افکارعمومی –به درستی- مظلوم تر جلوه خواهد کرد.اما برخورد متین و در عین حال قاطع خاتمی در برابر این تخریب ها نیز شایسته توجه است. او بارها اعلام کرده است  که بیمی از تخریب ها ندارد.

 اما هرچه به زمان انتخابات ریاست جمهوری و احتمال اعلام کاندیداتوری خاتمی نزدیک تر می شویم نوع و جنس برخورد تخریبی با خاتمی شکل جدی تر و و در عین حال رندانه تر به خود می گیرد.ظاهرا اصولگرایان به خوبی متوجه شده اند که تخریب بی مهابا و بی پرده خاتمی نه تنها نتیجه مثبتی برای آنها به همراه ندارد که حتی پایه های اجتماعی خاتمی را محکم تر می کند.از اینروست که این روزها فرمان ماشین پروژه تخریب را با احتیاط  بیشتری می چرخانند و پدال گاز ماشین را نرم تر فشار می دهند و به قولی ترجیح می دهند با ماشین عروس نعش کشی کنند.از همین جهت است که فضای مهربانی زیادی در کشور حکمفرما شده و این مهربانی تا آنجا گسترش پیدا کرده که برخی از رسانه های به ظاهر حرفه ای و اخلاقگراهم از این نمد مهربانی ، کلاهی برای خود دست و پا کرده اند. (ببخشید لحن و ادبیات کمی شبیه به یکی از روزنامه های معروف شد.شاید بهتر باشد به هرکس از جنس ادبیات خودش پاسخ گفت)

اما موضوع چیست؟بعید است بی خبر باشید که چندی است روزنامه وطن امروز  به  صاحب امتیازی و مدیر مسئولی مهرداد بذرپاش ؛ مدیرعامل بسیار جوان شرکت خودروسازی سایپا منتشر می شود و گذشته از ضعف هایی که بر آن وارد است نسبتا حرفه ای هم منتشر می شود و تعدادی از روزنامه نگاران و خبرنگاران خوب و کار بلد جوان را گردهم آورده و در خود جا داده است و نگارنده نیز بر این باور است  که این تعداد خبرنگار پرانگیزه  به راحتی می توانند فضای رسانه ای کشور را تغییر دهند و اصلاح کنند.

پس مشکل کجاست؟د مشکل همان شکل جدید تخریب خاتمی است که این روزنامه به خوبی بر آن همت گماشته و آن را در صدر اهداف رسانه ای خود قرار داده است .دشمنی در لباس دوست شاید بهترین تعریف برای  این پروژه باشد.خط مشی ای که بر اساس آن باید دست در گردن خاتمی  انداخت و او را در آغوش گرفت و بدون هیچ های و هویی و به دور از دید دیگران نشتر به قلب آن زد.این همان مهربانی است که به آن اشاره  شد.مهربانی که تنها در ظاهر است و در باطن رنگ عوض می کند و دشمنی باید نامیدش.دشمنی آن هم از نوع پنهان.

تیتر شماره یک روزنامه وطن امروز را بخوانید : « خاتمی کاندیدای دقیقه 90»،مطلبی که تمام تلاش خود را به کار بسته بود تا مخاطب را اقناع کند  که خاتمی می خواهد آمدن خود به صحنه انتخابات را به دقیقه 90 موکول کند تا امکان وارد کردن یک شوک انتخاباتی را برای خود محفوظ بدارد. اما در این یادداشت هرگز نگفته نشده بود که شاید خاتمی از ضد تبلیغ هایی که همین رسانه های مثلا اصولگرا می هراسد.

یا اینکه همین روزنامه در تاریخ 22 آبان  تیتر یک خود را اینگونه انتخاب کرده بود: «  پس از جلسه سه ساعته با هاشمی رفسنجانی؛ خاتمی کاندیداتوری را پذیرفت» مطلبی که نگارنده آن  سعی کرده بود تا همان  موضع  مطلب شماره نخست را ادامه داده و بر آن تاکید کند.حال آنکه این خبر فردای همان روز از سوی مجمع تشخیص مصلحت نظام و دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی تکذیب شد.

اما مرور اظهار نظر برخی از چهره های سیاسی درباره این موضوع هم خالی از فایده نیست.

 

برخی طلاب برای تخریب خاتمی احساس وظیفه می‌‏کنند

 

دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم می گوید:«چرا طلاب قم در مقابل توهین به مراجع و اظهاراتی مبنی بر دوستی با رژیم اسرائیل طومار جمع آوری نکردند ولی برای تخریب خاتمی از هیچ کوششی فروگذار نمی‌‏کنند.»

آیت الله سید حسین موسوی تبریزی با اشاره به بیانیه تخریبی جمعی از طلاب قم بر علیه خاتمی که حدود دو ماه پیش در نماز جمعه قم منتشر شد، اینگونه اظهار نظر می کند:«هر چه به زمان انتخابات نزدیکتر شویم اینگونه تخریب‌‏ها بیشتر می‌‏شود به همین دلیل برخی چون احتمال حضور خاتمی در انتخابات را جدی تلقی می‌‏کنند پروژه تخریب خاتمی را زودتر از موعد آغاز کردند.برخی طلاب قم برای تخریب خاتمی احساس وظیفه می‌‏کنند.»

دبیر کل خانه احزاب  تاکید کرد:«اینگونه رفتارها موجب بدبینی مردم به روحانیت می‌‏شود و متاسفانه دستگاه‌‏های مسوول نیز در مقابل این هتک حرمت‌‏ها سکوت کرده‌‏اند که ادامه این روند به سود کشور نیست.»

 

 

 

کروبی: تخریب خاتمی به نفع نظام و کشور نیست

 

سخنگوی حزب اعتماد ملی به نقل از دبیرکل حزب متبوعش خاطرنشان می کند:« متاسفانه هرچه به سمت انتخابات پیش می رویم فضای تخریب ها و بداخلاقی های سیاسی شدت می گیرد واین نوع اقدامات هم توسط جریانات انحرافی و افراطی ای صورت می گیرد که این جریانات با مطرح کردن این بحث های انحرافی، نسنجیده، ناپخته و بسیار زودهنگام (برای انتخابات ریاست جمهوری دهم) به دنبال تخریب رقبای هم طیف و هم چنین رقبای طیف مقابل هستند.

اسماعیل گرامی مقدم می افزاید: دبیرکل حزب اعضای شورای مرکزی را از ورود به این گونه مسائل پرهیز داده و سفارش کردند که تنها به کار حزبی خودشان بپردازند و وارد این گونه مسائل نشوند.

وی همچنین با اشاره به گزارش مهدی کروبی، از ملاقات هایش با گروهها و شخصیت های سیاسی مختلف ادامه می دهد: کروبی نسبت به انسجام بیشتر فعالیت های حزبی تذکر داده و به اعضا توصیه کرده که به هیچ وجه وارد بحث های انحرافی نشوند و البته متذکر شده که جریانات دیگری در کشور با برداشت های غلط از دین و ابزار قرار دادن احکام و مبانی دینی سعی در تخریب رقیب و چهره های مخلص و وفادار به نظام دارند که ما این اقدامات و حمله به شخصیت های سیاسی، دینی نظام را خارج از اخلاق دینی و اخلاق سیاسی و مضر برای نظام می دانیم.

گرامی مقدم با بیان اینکه دبیرکل حزب اعتماد ملی از سید محمد خاتمی به عنوان شخصیتی ارزشمند، شریف و متدین نام برده و تخریب شخصیت ایشان را از سوی افراطیون و جریانات انحرافی به نفع نظام، دین و کشور ندانسته است می افزاید: کروبی با ارزشمند دانستن شخصیت محمد خاتمی به دوران 8 ساله ریاست جمهوری وی با رای بالایی مردم اشاره کرده و گفته است خاتمی مورد تایید حضرت امام(ره) بود تا جائیکه بنیانگذار انقلاب وی را فرزند فاضل خطاب کرده بودند، البته این درحالیست که خاتمی در طول دوران ریاستش بر قوه مجریه بارها از سوی مقام معظم رهبری نیز مورد تایید قرار گرفت لذا تخریب ایشان به نفع نظام و دین و کشور نیست.

 

 

 بزرگان نظام مانع از تخریب خاتمی شوند

 

محمدرضا تابش هم می گوید: تخریب زود هنگام سید محمد خاتمی، حاکی از ترس اقتدارگرایان از حضور وی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری است .

این عضو شورای مرکزی فراکسیون اقلیت  با اشاره به وجهه مطلوب بین المللی خاتمی و اقبال عمومی داخلی از کاندیداتوری وی، می افزاید: اخیراً یکی از دستگاه‌‏های دولتی طی نظرسنجی‌‏ای در سراسر کشور به این نتیجه رسیده است که اقبال عمومی به خاتمی بیش از دیگر کاندیداهای احتمالی است.

وی با بیان اینکه خاتمی هنوز برای حضور در عرصه انتخابات،‌‏ اعلام نظر قطعی نکرده است، خاطر نشان می کند:‌‏ اقبال عمومی به خاتمی گویای آن است که علیرغم اکراه خاتمی به پذیرش این مسوولیت، مردم خواهان حضور او را در عرصه هستند.

نماینده اردکان از برخی چالش‌‏ها و مشکلات داخلی و خارجی کشور یاد می کند و می گوید: کسی می‌‏تواند به ساماندهی این وضع بپردازد که هم مقبولیت عمومی خوبی میان مردم داشتند باشد و هم در عرصه جهانی شناخته شده باشد تا بتواند با تکیه بر ارزش‌‏ها و اصول نظام و انقلاب، کشور را به سوی توسعه پایدار سوق دهد.

تابش با اعتقاد بر اینکه خاتمی حائز چنین شرایطی است، از تخریب چهره وی توسط برخی افراد و گروه‌‏ها انتقاد می کند و ادامه می دهد: خاتمی یک شخصیت ملی با اعتبار بین المللی و از سرمایه‌‏های نظام است. از این رو تخریب وی به هیچ وجه جایز نیست.

وی اظهار امیدواری کرد که بزرگان نظام از جمله مقام معظم رهبری که در مقابل تخریب هاشمی رفسنجانی وارد عرصه شدند و ادامه تخریب‌‏ها را متوقف کردند؛ اکنون نیز وارد عمل شوند تا از این اقدامات خلاف موازین شرعی و اسلامی جلوگیری شود.

به اعتقاد وی برخی اظهارنظرها مبنی بر رد صلاحیت احتمالی وی، با این هدف اعلام می‌‏شود که خاتمی را از حضور در عرصه باز دارند. اما نهادهای رسمی تاکنون اظهارنظری در این باره نکرده‌‏اند و حتی سخنگوی شورای نگهبان گفته است که بعد از کاندیداتوری افراد، راجع به صلاحیت‌‏شان اظهارنظر می‌‏کند.

تابش در پایان تاکید می کند:‌‏ خاتمی هیچ نقطه ضعفی در کارنامه خود ندارد تا برخی با انگشت نهادن بر آن بخواهند مانع از حضور وی شوند.

 

عطریانفر: تخریب خاتمی نشانه موفقیت انتخاباتی اوست

 

محمد عطریانفر؛عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی می گوید:«تخریب خاتمی نشانه توفیق وی در صورت حضور در انتخابات است.»

عطریانفر بر این باور است که تخریب های صورت گرفته علیه خاتمی نشانه عقده های سرکوب شده مخالفان هشت سال مدیریت موفق خاتمی است و تخریب های اخیر نشانه توفیق قریب به یقین وی در صورت حضور در انتخابات است.

 این فعال حزبی خود همچنین درخصوص شرایط فعلی کشور ابراز نگرانی می کند و می گوید: «طبقات اجتماعی پس از سه سال مدیریت دولت فعلی به حدی دچار مشکل و معضل شده اند که حتی بزرگان نظام برای حفظ انسجام ملی علاوه بر توصیه ها و تذکرات دلسوزانه به مقامات، جامعه ملتهب ایرانی را دعوت به آرامش می کنند.»

 

 

با این حال، همچنان موج تخریب ها علیه گزینه اصلی پیکره جریان اصلاحات (سیدمحمد خاتمی) از سوی حلقه ها و جریان های نزدیک به دولت ادامه دارد. تا آنجا که در نظراتی سعی می کنند اینگونه تحلیل کنند که«تاریخ مصرف خاتمی گذشته است.» و این مسئله ای است که مردم باید درمورد آن نظر آخر را بدهند.

 



 
 
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢  

با انتشار مطالبی در وطن امروز؛

تخریب خاتمی وارد مرحله جدی شد

 

ظاهرا فضای مهربانی زیادی در کشور حکمفرما شده و این مهربانی تا آنجا گسترش پیدا کرده که برخی از رسانه های به ظاهر حرفه ای و اخلاقگراهم از این نمد مهربانی ، کلاهی برای خود دست و پا کرده اند. (ببخشید لحن و ادبیات آغازین این یادداشت کوتاه کیهانیسم شد.شاید بهتر باشد به هرکس از جنس ادبیات خودش پاسخ گفت)

اما موضوع چیست؟

بعید است بی خبر باشید که روزنامه وطن امروز چندی است منتشر می شود و گذشته از ضعف هایش  خوب هم منتشر می شود و  خوشبختانه تعدادی از روزنامه نگاران و خبرنگاران خوب و کار بلد جوان را گردهم آورده و در خود جا داده است و نگارنده نیز بر این باور است  که این تعداد خبرنگار پرانگیزه  به راحتی می توانند فضای رسانه ای کشور را تغییر دهند و اصلاح کنند.

پس مشکل کجاست؟

شاید در یک جمله بتوان مشکل را در سیاست گزاری و خط مشی و شیوه ای که مدیران روزنامه مذکور برای خود برگزیده اند دانست.خط مشی ای که بر اساس آن باید دست در گردن اصلاحات انداخت و او را در آغوش گرفت و بدون هیچ های و هویی و به دور از دید دیگران نشتر به قلب آن زد.این همان مهربانی است که در ابتدای یادداشت به آن اشاره  شد.مهربانی که تنها در ظاهر است و در باطن رنگ عوض می کند و دشمنی باید نامیدش.دشمنی آن هم از نوع پنهان.

تیتر شماره یک روزنامه وطن امروز را بخوانید : « خاتمی کاندیدای دقیقه 90»،مطلبی که تمام تلاش خود را به کار بسته بود تا مخاطب را اقناع کند  که خاتمی می خواهد آ»دن خود به صحنه انتخابات را به دقیقه 90 موکول کند تا اکان وارد کردم یک شوک انتخاباتی را برای خود محفوظ بدارد.

اما این روزنامه محترم هرگز نگفته بود که شاید خاتمی از ضد تبلیغ هایی که همین رسانه های مثلا اصولگرا می هراسد. شیوه ای که روزنامه محترم وطن امروز پیش گرفته است.

 

امروز چهار شنبه 22 آبان ماه هم همین روزنامه تیتر یک خود را اینگونه انتخاب کرده بود: «  پس از جلسه سه ساعته با هاشمی رفسنجانی؛ خاتمی کاندیداتوری را پذیرفت» مطلبی که نگارنده آن  سعی کرده بود تا همان  موضع  مطلب شماره نخست را ادامه داده و بر آن تاکید کند.

 

از مدیران روزنامه وطن امروز دلخور و ناراحت نیستم که مشی آنها برایم روشن است و خوب می دانم که در پی چه هستند .تنها برای دوستان خبرنگارم ناراحتم که در این روزنامه تنها باید به تخصص خود توجه داشته باشند و اندیشه های خود را در کار دخیل نکنند.حال آنکه بخشی از تخصص و تبهر یک خبرنگار و روزنامه نگار به اندیشه و فکر او برمی گردد.(البته این مشکلی است که دامن همه روزنامه های ما به آن ننگین است و چنانچه روزنامه ای غیر این باشد دیری نخواهد پائید که به ضربه حذف نواخته خواهد شد.) 

 

بگذریم

تنها به مدیران وطن امروز می گویم که خاتمی همان کسی است که 11 سال پیش گفت:

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد                 من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

 

و یا اینکه گفت:

گر چرخ به کام ما نگردد                                کاری  بکنیم  تا نگردد

اندر کف مردمان آزاد                                    نبود گره ای که وا نگردد

 

و به  مدیران وطن امروز می گویم :

خاتمی آن است که با تبلیغ شناخته و با ضد تبلیغ تخریب نمی شود.



 
 
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥  

در ایستگاه همیشه ایستگاه

که قطار همیشه رفته است

من همواره تکیه بر نرده های زهوار در رفته

که از پایه سست شده اند

رفتن تو را

همراه با دور شدن

قطار نظاره می کنم

و صدات می کنم ای دوست

به گویشی که به گوشت غریبه است

و تو عجیب

دست در جیب می کنی

و سوت می زنی

و می روی

و صدای سوت قطار

که در صدای سوت تو گم می شود

ومن

که در دود قطار محو می شوم

و تو که محو نمی شوی هرگز از باورم